رضا قلى خان ( هدايت )
194
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
بوكان بضم اول و كاف فارسى زهدان يعنى بچهدان شمس فخرى در معيار جمالى كفته شعر زنان حامله را بيم بد كه پيش از وقت * ز مهر او بدرايند اجنّه از بوكان اجنّه جمع جنين است كه هنوز متولد نشده و جمع جن كه مشهور شده غلط محض است و بوكان نام قصبهايست در ولايت ساوجبولاق مكرى كويند آب و هواى نيكو دارد و در برهان بمعنى كلزار نيز نوشته و اكر چنين باشد با كاف عربى خواهد بود چه بوكان يعنى كان بوى خوش بوكلك بمعنى بن كوهى است و آن حبّهايست سبز و كوچك و سابقا مرقوم شده و آن را انجكك نيز كويند بسحاق اطعمه كفته نخورى انجكك و بوكلك بىحاصل * تا بريش خود و ياران نكنى تف بسيار معلوم شد كه مضمونى كه صاحب برهان در انجكك بيشتر نوشته كه جل خرسك ريش آورده ازين بيت اقتباس كرده بوم بضم اول بمعنى جغد شوم مرقوم شد و ديكر بمعنى زمين غير آبادان و ناكاشته ضدّ مرز كه زمين كاشتهء زراعت كرده را كويند و رشيدى كفته كه بوم زمين كاشته و مرز كنارهاى آنكه قدرى بلند كردهاند و اين بيت حكيم سنائى در حديقه شامل هر دو معنى است كه كفته شعر كشورى را كه عدل عام نديد * بوم در بومش ايچ بام نديد و بمعنى سرشت و طبيعت نيز آمده چنان كه كويند پاكيزه بوم يعنى از خاك پاك و خوش سرشت چنان كه شيخ سعدى كفته شعر شنيدم كه مرديست پاكيزه بوم * شناسا و رهبر در اقصاى روم و بضم اول و فتح ثانى بمعنى باشم باشد چنان كه كذشت بومادران كلى است بويا كه برنجا سبست و بوماران مخفف آن است بومكند بر وزن سودمند خانهء را كويند كه در زير زمين كنند بجهة مسافران و كوسفندان بومهن بضم اول و فتح هاء بنون زده بمعنى زمين لرزه است و آن را به عربى زلزله كويند و ازين لغت معلوم مىشود كه هن بمعنى لرزه است چه بوم بمعنى زمين است حكيم اسدى كفته شعر برآمد يكى بومهن نيم شب * تو كفتى زمين داردى لرزه تب برهان كويد رودهء كوسفندى را كويند كه از سركين پاك نكرده باشند و بمعنى زمين لرزه بومهين نيز كفتهاند بون با اول مضموم حصه و بهره باشد و بمعنى بن نيز آمده چنان كه دقيقى كفته شعر موج كريمى برآمد از لب دريا * ريك همه لاله كشت از سر تا بون در فرهنك بمعنى آسمان كفته و اين بيت مولوى آورده شعر چه خواهى ذوق اين آب سيه را * چه جوئى سبزهء اين بام بون را رشيدى كفته در اين تامل است چه تون بتاء قرشت نيز توان خواند كه بمعنى بام كلخن باشد و آن را تون نيز كويند بوند و بونده بضم اول و ثانى و سكون ثالث در برهان بمعنى آهستكى و مرد آهسته و با هيبت و نخوت آورده و كفته بوه درختى را كويند كه هركز بار و ثمر نياورد و برهانى ندارد در فرهنكها نيافتم و در جهانكيرى بوند بمعنى آهستكى آورده آن هم شاهدى ندارد بوى بر وزن موى معروف است كه بمعنى رايحه و عطريات باشد و بمعنى بهره و نصيب و خوى و طبيعت و اميد و آرزو نيز آمده و بضم اول و كسر ثانى بمعنى باشى آمده حكيم فرخى كفته شعر عذاب دوزخ آنجا بود كجا تونهء * ثواب جنت آنجا بود كجا تو بوى بوم نيز بمعنى باشم است چنان كه حكيم ناصر خسرو كفته شعر جز پرستندهء يزدان ثناكوى رسول * تا بوم هركز يك روز نخواهم كه بوم بويا بر وزن كويا چيزهائى را كويند كه بوىهاى خوش دهد حكيم ابو منصور قطران كفته شعر مىبويا فراز آور كه مرغ كنك شد كويا * ببانك مرغ كويا خور بباغ اندر مىبويا و آن را بويان نيز كويند بوى بردن بمعنى باخبر و آكاه شدن و ديدن و فهميدن چيزى مولوى معنوى كفته شعر آن منجّم چون نباشد چشم تيز * شرط باشد مرد اسطرلاب ريز تا كند بهرش سطرلابى نكوى * تا برد از حالت خورشيد بوى بوىپرست بضمّ باى عربى سك شكارى را كويند كه كلب معلّم باشد و ببوى جانوران را پيدا و صيد كند و آن را يوزه نيز خوانند چه يوزه نيز بمعنى جوينده و تفحصكننده باشد بوىوان ظرفى كه در آن عطر و بوى خوش كنند آن را به عربى جونه كويند بوى رنك در برهان بفتح راى بمعنى كل سرخ آورده كه صاحب بوى و رنك نيكو است بوى سا سنكى را كويند كه بر آن عطريات سايند بوى كلك همان بوكلك كه مغز آن را خورند و بتركى